طاهره صفارزاده، شاعر و مترجم قرآن، پس از يك دوره تحمل بيماری طولانی مدت ، در بيمارستان ايرانمهر تهران در سن 72 سالگي درگذشت. اين شاعر و استاد دانشگاه از يك ماه پيش، بهعلت زايده مغزی در بيمارستان ايرانمهر تهران بستری شده و مورد عمل جراحی قرار گرفته بود.
صفارزاده در سال 1315 در شهرستان سيرجان متولد شد و پس از كسب مدرك ليسانس در رشته زبان و ادبيات انگليس براي ادامه تحصيل به خارج از كشور رفت. وی در سال 1371 از سوي وزارت علوم و آموزش عالي، استاد نمونه اعلام شد و در سال 80 پس از انتشار ترجمه قرآن كريم به افتخار «خادم القرآن» نائل آمد. وي در ماه مارس 2006 همزمان با بر پائي روز جهاني زن از سوي سازمان نويسندگان آسيا و افريقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه دانشمند مسلمان برگزيده شد.
صفارزاده فارغالتحصيل رشتة نقد تئوري و عملي ادبيات جهان از آمريكاست. رويكرد او به شعر به 13 سالگي بازميگردد. شعرهاي صفارزاده تا كنون به صورت پراكنده در نشريات كثيرالانتشار كشور و جنگهاي ادبی گردآوري و منتشر شده است.
وي با حوزه هنری، كانونها و انجمنهاي ادبي سطح شهر تهران بهطور مستمر و پراكنده در طي سالهای اخير همكاري داشته است.
برخی از آثار:
«پيوندهای تلخ» 1341 «رهگذر مهتاب» 1341 «چتر سرخ» 1347
«طنين دلتا» 1365 «سد و بازوان» 1365 «سفر پنجم» 1356
«مردان منحنی» 1366 «ترجمه قرآن کریم»

یادش گرامی باد ...
من برخلاف بسیاری از حس گرایان این زمان) که هر چیز را حمل برتصادف و اتفاق محض میکنند و متافیزیک را انکار می نمایند( سخت معتقد هستم به اینکه خداوند دانا جهان طبیعت را بر نظامی واحد طراحی نموده که این همان "اصل علیت عمومی" است.
کار این دسته از دانشمندان منحرف شده و به اصطلاح فیزیکدان ماده گرا )ماتریالیست( یا حس گرا) پوزیتیویست) این است که آماری از این وقایع را جمع کرده و فیزیک را خشک و آماری می کنند! و همه چیز را حمل بر تصادف یا شانس می نمایند!! گویا آنها خداوند را همچون شخص تاس اندازی پنداشته اند که از برای بازی وقایعی را در جهان طبیعت برملا نموده و بنا نهاده است! حال آنکه خیلی از همین ها خدا را نیز قبول نداشتند. اکنون هم که قبول کرده اند، او را مقهور حس و شانس می دانند!
تحصیل مقدماتیاش را در مکتب خانهای در زادگاه خویش، زیر نظر "ملا محمد علی" که از روحانیان منطقه بود آغاز کرد. در این هنگام او قرآن، ادبیات فارسی و آثار برجستۀ آن و همچنین اصول مقدماتی زبان عربی را فرا گرفت.
پس از پایان دوره ابتدایی تحصیل زیر نظر مردی دانشمند و فاضل به نام " آقا حسین حجتی" به فراگیری سایر علوم نظیر فقه، اصول و ادبیات عرب پرداخت.
در نوجوانی صبحها در حجرهی بزازی عمویش در بازار کار میکرد و شبها به تحصیل علم می پرداخت.
اما او از این وضعیت ناراضی بود! پس برای کسب علم و دانش تصمیم گرفت حجره و بازار را رها کند و به مدرسۀ " آیت الله بروجردی " که در آن زمان مدرسۀ نوربخش نامیده میشد، رفت.
با فرا رسیدن شهریور ۱۳۲۰ و پس از اتمام جنگ جهانی دوم او به نجف مهاجرت کرد تا از محضر بزرگان آن دیار بهره جوید.
* بقیه در ادامه مطلب
بقیه را در ادامه مطلب ببینید
استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد.
در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.
(بقیه در ادامه مطلب)
بقیه را در ادامه مطلب ببینید
نه ماه پیش از بمباران مجلس روزنامه ادبی و فکاهی کوچکی به نام نسیم شمال در شهر رشت انتشار یافت. مدیر و دارنده آن سید اشرف الدین قزوینی معروف به گیلانی فرزند سید احمد حسینی قزوینی بود. ظاهراً در سال 1287 ه. ق در قزوین به دنیا آمده است. در جوانی به عتبات رفته و پس از مدتی شور میهن دوستی او را به ایران کشیده است. اشعار سید اشرف متجاوز از بیست هزار بیت است که مقداری از آن به نام « باغ بهشت » مکرر در بمبئی و تهران چاپ شده است. سید اشرف محبوبترین و معروفترین شاعر ملی عهد انقلاب است. او به تمام معنی حامی و طرفدار طبقات زحمتکش بود و از طبقات ممتاز در هر مقام که بودند، بیزار و گریزان بود. سید اشرف در ذیحجه سال 1352 ه.ق ( 1313 شمسی ) در تهران درگذشت.
در اواخر عمر او را به علت ابتلا به جنون به تیمارستان بردند و مدتی نگاهش داشتند و کسی نمیداند در آنجا به او چه گذشت زیرا اقوام و بستگانی در تهران نداشت. همین قدر معلوم است که بر اثر مساعی مرحوم سید حسن مدرس و دوستان دیگرش از تیمارستان نجات یافت. اشعار «نسیم شمال» به گونهای به تاریخ مشروطیت ایران تعلق دارد.
مقبره سید اشرف الدین الحسینی «نسیم شمال» روبروی مقبره سپهدار رشتی در ابن بابویه «شهر ری» قرار دارد . آرامگاه ایشان را «آقای ابراهیم فخرائی» در سال ۱۳۶۴ به کمک پسر یکی از توزیع کنندگان روزنامه نسیم شمال پیدا نمود و به شش نفر از گیلانیان ساکن تهران که اشتیاق زیارت این قبر را داشتند نشان دادند. با هزینه آقای «مهدی آستانهای» روی سنگ قبر قدیمی آن، سنگی به وسعت تمامی قبر از مرمر کار گذاشته شد که نام مدیر روزنامه نسیم شمال بر آن نقش بسته است.
نمونه ای از اشعار طنز او را می توانید در ادامه مطلب بخوانید:
بقیه را در ادامه مطلب ببینید
|
|
|
ققنوس در باران |
|
سعيده يراقي بقیه در |
بقیه را در ادامه مطلب ببینید
اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.
من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کل ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر می شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران.
من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

« آلن روب گری یه » چهره ی شورشی ادبیات جدید فرانسه درگذشت!
آلن روب گری در سال ۱۹۲۲ در شهر برست متولد شد. او فرزند یك مهندس بود و خود نیز تحصیلاتش را به عنوان مهندس كشاورزی به پایان رسانده بود.
نخستین رمان رب گری یه با نام « جوانی » در بیست و دو سالگی نوشته شد، اما هرگز منتشر نشد.
آلن رب گریه در سال ۱۹۵۵ در مقام مدیر ادبی انتشارات مینویی قرار گرفت و رمان « چشم چران » را به چاپ رساند. این کتاب که به روان شناسی یک زنا کار در حال و هوایی سوررئالیستی میپرداخت جایزه منتقدان را از آن او کرد. او از آن پس شروع به همکاری با گاهنامه اکسپرس کرد. مقالات آلن رب گری یه در این مجله سالها بعد در کتاب مستقلی با عنوان درباره رمان نو به چاپ رسید.
اما موفقیت اصلی آلن رب گریه در سال ۱۹۵۷ و با انشار کتابی به نام " حسادت "رخ داد. رمان حسادت که گذشته و حال و آینده را در کنار یکدیگر عرضه میکرد، نوید ظهور یک نویسنده صاحب سبک را میداد. این کتاب برای آلن شهرت و اعتبار فراوانی را به ارمغان آورد.
او از بنیان گذاران روش رمان نویسی نو بود. بر خلاف مکاتب قبلی مانند کلاسیسم و رومانتیسم که دقیقا این نویسنده است که همه کارها را انجام می دهد؛ قالب، زمان، مکان و شخصیتها را انتخاب و در چارچوبی پیاده می کند و به خواننده می دهد و خواننده می شود یک موجود منفعل و بدون هیچ لذتی. اما اعتقاد آلن روب گریه و دیگر نویسندگان مکتب نوآر فرانسه این بود که ، خواننده را بدون لذت گذاشتن درست نیست؛ زیرا نویسنده برای خواننده می نویسد. در واقع او هدف اصلی است و نمی توان خواننده را که انسان هوشمندی است، کنار گذاشت و داستان را مانند لقمه جویده در دهان او گذاشت تا قورت دهد.
این نویسنده و فیلمساز نسل نوی فرانسه در سن ۸۵ سالگی در بیمارستانی در شهر کائن فرانسه درگذشت.
دفتر نیكلاس ساركوزی رییس جمهور فرانسه در اطلاعیه ای كه به مناسبت درگذشت آلن روب گری یه منتشر كرد، نوشت: بی شك آكادمی زبان فرانسه شورشی ترین عضو خود را از دست داد. در این اعلامیه آمده است با مرگ او بخشی از تاریخ روشنفكری و ادبی فرانسه از دست رفت.
۱۹۵۳- پاک کن ها (ترجمه پرویز شهدی)
۱۹۵۵- تماشاگر
۱۹۶۷- حسادت
۲۰۰۷- یک رمان احساسی
* در هزار تو ( ترجمه مجید اسلامی)
* برای رمانی نو
* جن ( ترجمه پرویز شهدی )
* جوانی
* لس گومس
* له و یـر
* تقلید
* روح ها در آیینه
* یادآوری مثلث طلایی
* سال گذشته در " مارین باد "
* نقشه برای انقلاب در نیو یورک و . . .
۱۹۶۳- فنا ناپذیر
۱۹۶۸- مردی که دروغ می گوید
* لغزش تدریجی لذت
* بازی با آتش
* اسیر زیبا
* قطار سریع السیر اروپا
* مهما نی ها و . . .
نویسندهٔ پرتغالی، زادهٔ ۱۶ نوامبر سال ۱۹۲۲ و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ است.
او گرچه از سال ۱۹۶۹ به حزب کمونیست پرتغال پیوست و همچنان به آرمانهای آن وفادار بودهاست اما هیچگاه ادبیات را به خدمت ایدئولوژی در نیاوردهاست.
ساراماگو گاه در دل داستانهای خود از جملات طعنه آمیزی استفاده میکند که ذهن خواننده را از حوادث تخیلی و غالبا تاریخی داستان خود به واقعیتهای جامعه امروز معطوف میکند. نوک پیکان کنایههای ساراماگو معمولا مقدسات مذهبی، حکومتهای خودکامه و نابرابریهای اجتماعی است. رویکرد ساراماگو علیه مذهب آنچنان در رمانها و مقالات او آشکار است که وزیر کشور پرتغال در سال ۱۹۹۲ در پی انتشار کتاب انجیل به روایت عیسی مسیح نام او را از لیست نامزدهای جایزه ادبی اروپا حذف کرد و این کتاب را توهینی به جامعه کاتولیک پرتغال خواند، ساراماگو پس از آن به همراه همسر اسپانیایی اش به تبعیدی خودخواسته به لانساروت جزیرهای آتشفشانی در جزایر قناری در اقیانوس اطلس رفت و تاکنون در آنجا زندگی میکند. اعلام نام او به عنوان برنده جایزه نوبل در سال ۱۹۹۸ نیز خشم واتیکان را برانگیخت.
علی رغم تمام انتقاداتی که از نگرش بدبینانه ساراماگو به دنیا میشود، اثار او چه در سطح عامه مردم و چه در میان نویسندگان و خوانندگان حرفهای مورد اقبال زیادی واقع شدهاست. هارولد بلوم او را خوش ذوق ترین نویسنده زنده دنیا میداند و فدریکو فلینی کتاب کوری را زیباترین رمانی که خوانده توصیف کردهاست. شهرت ساراماگو در ایران با ترجمه فارسی همین کتاب در سال ۱۳۷۸ آغاز شد، تاکنون سه ترجمه مختلف از کوری صورت گرفته و آن را یکی از محبوبترین نمونههای ادبیات داستانی روز دنیا در ایران ساختهاست.
سرگذشت
ساراماگو در دهکدهای کوچک در شمال لیسبون در خانوادهای کشاورز به دنیا آمد، او دو سال بعد به همراه خانواده به لیسبون رفت و تحصیلات دبیرستانی خود را برای امرار معاش نیمه تمام گذاشت و به شغلهای مختلفی نظیر آهنگری، مکانیکی و کارگری روزمزدی پرداخت. پس از مدتی نیز به مترجمی و نویسندگی در روزنامه ارگان حزب کمونیست پرتغال مشغول شد. اگرچه اولین رمان او به نام کشورگناه در ۱۹۴۷ به چاپ رسید ولی ناکامی او برای کسب رضایت ناشر برای چاپ کتاب دومش موجب شد رمان نویسی را کناربگذارد، تا این که با انتشار کتاب بالتازار و بلموندا در سال ۱۹۸۲ و ترجمه آن به انگلیسی در ۱۹۸۸ شهرت به سراغ او آمد، رمانی تاریخی که به انحطاط دربار پرتغال در قرن شانزدهم میپردازد.
سبک ادبی
منحصربه فردترین ویژگی آثار ساراماگو عدم کاربرد نشانگان سجاوندی به صورت متداول و استفاده از جملات بسیار طولانی است، که گاه در درون آن زمان نیز تغییر میکند. او از میان علائم نگارشی تنها از نقطه و ویرگول استفاده میکند و از سایر علامات که مثلا جمله سئوالی را مشخص میکند یا آن را در گیومه میگذارد و...مطلقا میپرهیزد. گفتگوهای شخصیتهای داستان را پشت سرهم مینویسد و مشخص نمیکند که کدام جمله را چه کسی گفته و به ندرت یک پاراگراف را تمام میکند.
اگرچه بسیاری از منتقدان ادبی ساراماگو در ردیف نویسندگان پیرو سبک رئالیسم جادویی قرار داده وآثار او را با نویسندگان اسپانیایی زبان امریکای لاتین مقایسه میکنند اما او خود را ادامه دهنده ادبیات اروپا و تاثیر پذیری خود را بیشتر از گوگول و سروانتس میداند.
۱۹۸۲- بالتازار و بلموندا Memorial do Convento ، ترجمه فارسی: ۱۳۸۰ انتشارات نیلوفر - مصطفی اسلامیه
۱۹۸۶- سال مرگ ریکاردو ریس O Ano da Morte de Ricardo Reis ، ترجمه فارسی: ۱۳۷۹ انتشارات هاشمی -عباس پژمان
۱۹۸۶- بلم سنگی A Jangada de Pedra، ترجمه فارسی: ۱۳۷۹ انتشارات هاشمی -مهدی غبرایی
۱۹۸۹ –تاریخ محاصره لیسبون História do Cerco de Lisboa
۱۹۹۱ – انجیل به روایت عیسی مسیح، O Evangelho Segundo Jesus Cristo
۱۹۹۵ – کوری Ensaio sobre a Cegueira ، سه ترجمه به فارسی از: مینو مشیری، اسدالله امرایی، مهدی غبرایی
۱۹۹۷ - همه نامها Todos os Nomes، ترجمه فارسی: عباس پژمان، انتشارات هاشمی
۲۰۰۱ – غار A Caverna
۲۰۰۴ - بینایی Ensaio sobre a Lucidez
منابع
کوری، ترجمه: مینو مشیری، مقدمه مترجم
بالتازار و بلموندا، ترجمه: مصطفی اسلامیه، مقدمه مترجم
ايران اسلامى با تاريخ درخشان مهد پرورش علماء و دانشمندان بزرگ مسلمانى بوده است كه به داشتن اين ستارگان علم و فضيلت مباهات دارد.
يكى از اين بزرگان علامه مولى احمد بن محمد مهدى فاضل نراقى (م ۱۲۴۵ ق) است. وى در چهاردهم جمادى الثانى، در عهد سلطنت كريم خان زند در سال ۱۱۸۵ ق در خاندان علم و فضيلت در نراق ديده به جهان گشود.
وى دوران نوجوانى و جوانى را در شهر كاشان و در محضر پدر بزرگوارش محقق نراقى (م ۱۲۰۹ ق) حدود سالهاى ۱۱۹۰تا ۱۲۰۵ در پانزده سال اواخر عمر پدر بزرگوارش به تحصل دورههاى مقدمات، سطح و خارج گذراند و عمده تحصيل وى در اين ايام مىباشد. وى درباره پدرش غالبا عبارت (من اليه فى جميع العلوم استنادى) را بكار برده است.
از همان ابتدا وى با استعداد قوى و همت عالى و ذهن توانايى كه داشت بسرعت مدارج علمى را طى نموده و خود شروع به تدريس معالم و مطول نمود. وى در حاليكه در سال ۱۲۰۵ به درجه اجتهاد نائل شده بود همراه پدر بزرگوارش به عتبات عاليات مشرف و مراتب عالى تحصيلات حوزوى را در آنجا مىگذراند.
در آنجا از محضر بزرگانى همچون سيد محمد مهدى بحرالعلوم (م ۱۲۱۲ ق) سيد على طباطبائى، صاحب الرياض (م ۱۲۳۱ق)، سيد مهدى شهرستانى (م ۱۲۱۶ ق)، شيخ محمد جعفر نجفى (م ۱۲۲۸ ق)، استفادههاى وافرى برده و به تدريس، تحقيق و تأليف مىپردازد. هنوز بيش از چهار سال از اقامت وى در نجف اشرف نمىگذشت كه به خاطر وفات پدر بزرگوارش در سال ۱۲۰۹ ق بناچار به كاشان باز مىگردد و به جاى پدرش مسؤليت اداره حوزه علميه، تدريس و خدمت به مردم آن سامان را به عهده مىگيرد.
اگرچه در زمان وى فقهاى بزرگ و مشهورى وجود داشتهاند اما شخصيت اجتماعى وى دركنار ابعاد ديگر، او را از ديگران ممتاز نموده است.
اشتغال به امور اجتماعى و سياسى و سعى وى در طرح مباحث جديد فقهى به گونهاى كه با مسائل مستحدثه هماهنگ باشد او را به فقيهى زمان شناس، مبتكر و مجدد كه حقايق زمان خود را بخوبى درك مىكرد تبديل كرده بود نمونههايى از درك عميق از حقايق و تحقيق فراگير وى را در كتاب عوائد الايام مىتوان ديد طرح مبحث ولايت فقيه از نمونههاى بارز اين ابتكارات مىباشد وى بر خلاف اكثر فقهاى قبل از خود به اين بحث به صورت يك مسئله فرعى جزئى نگاه مىكردند و آن را در امور حسبيه و صرف موارد زكاة و خمس منحصر مىديدند، بين حكومت اسلامى و مبحث ولايت فقيه جمع نموده و آن را به صورت مفصل و منسجم مطرح نموده است.
اين ستاره فروزان آسمان فقه و فقاهت در ۲۳ ربيع الثانى سال ۱۲۴۵ ق در اثر بيمارى وبا كه نراق و كاشان و اطراف آن را فراگرفته بود چشم از جهان فروبست بدن مطهر او به نجف اشرف منتقل و در جانب صحن مرتضوى و پشت سر مبارك مولى الموحدين على بن ابى طالب(ع) و در كنار قبر پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد.
اى خوش آن صبحدمى كايت بشرا رسدم / نفحه روح قدس از دم عيسى رسدم
بشكند مرغ سماوى نفس ناسوتى / اذن پرواز سوى عالم بالا رسدم

دانلود معراج السعاده اثر جاودان فاضل نراقی
برای کسب اطلاعات بیشتر از فاضلین نراقی میتوانید به سایتهای زیر مراجعه کنید
سایت فاضلین نراقی http://www.naraqi.com
سایت شهر نراق http://www.naragh.ir












