تبليغاتX
دفترچه یادداشت مجازی علی رجبی
صفحه اصلی وبلاگ کتابخانه آرشیو وبلاگ ارتباط با مدیر وبلاگ RSS Feader مقام معظم رهبری:    دولت نهم به اين علت هدف حملات بی وقفه قرار دارد كه گفتمان آن ، ‌گفتمان امام و انقلاب است                                                                                                                    مجموعه نيروهای معتقد به انقلاب با سلايق و عقايد مختلف بايد در چارچوب اصول با يكديگر اتحاد و همكاری داشته باشند و مرزهای فكری ، عقيدتی و ارزشی خود را با دشمن پر رنگ كنند
مدرنیسم و ماکس وبر دوشنبه شانزدهم مهر 1386

مدرنیسم

تلاش در جهت هماهنگی نهادهای سنتی بشر با پیشرفتهای علوم و تمدن را مدرنیسم یا به قولی نوگرایی گویند. در ابتدا شاید این نظریه بسیار بی نقص و آرمانی به نظر برسد، اما اگر با این نظریه بیشتر آشنا شویم، خواهیم فهمید علیرغم تمام خوبیهایی که مدرنیته برای بشر به ارمغان خواهد آورد مشکلات بسیار زیادی را نیز پیش پای بشر می نهد. بعضی از متفکرین مردنیسم و مدرنیته را جدا از هم دانسته اند. مدرنسیم یعنی دگرگونی در اقتصاد و تکنولوژی و اصولا هر حوزه ای که جامعه با آن دست به گریبان است در حالیکه مدرنیته نه فقط نوگرایی در این حوزه هاست بلکه تجدید در درک جهان، زمان و تحولات تاریخی و به طور کلی ذهنیت بشر را هم شامل میشود. در مدرنیته بشر به مقوله هایی همچون خدا، مرگ و معاد رنگی تازه می بخشد که با گذشته متفاوت است.

مردنیسم را میتوان به مثابه نمودهای ظاهری و بیرونی تمدن غرب محسوب کرد و مدرنیته را عاصر فکری، فلسفی و فرهنگی درون آن.

در فلسفه مدرنیسم روح میهن پرستی، آزاد منشی و آزادی بیان، ایثار و فداکاری به عوان اصول اولیه برای انسان مدرن مطرح می شود.

روح اصلی مدرنیسم در کل ایجاد تغییرات در رفتارهای فردی و اجتماعی و همچنین اقتصاد و سیاست است.   

ماکس وبر   Max Weber( 1920 – 1864 )

ماکس وبر جامعه شناس و فیلسوف آلمانی یکی از بززرگترین منتقدان جوامع مدرن امروزی بود.

اندیشه ها و نظریات ماکس وبر بیشتر در حوزه حقوق، فلسفه، تاریخ ادیان و اقتصاد بوده است. مشهورترین موضوعاتی که توسط وی مطرح شد عبارتست از : جامعه شناسی تفسیری، مسئله سرمایه داری، بحث عقلانیت، اصول اخلاقیات پروستان و مبحث کاریزما.

ز او چندین کتاب در حوزه های مختلف به یادگار مانه مکه مهمترین این کتابها اقتصاد و جامعه و اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری می باشد.

سخن وبر در کل این است که عصر مدرن و اقتصاد سرمایه داری، به آن شکلی که با عقلانیت ابزاری تامین میشود قادر نیست انسان را نجات بدهد. او به دنبال ارائه راهکاری در این زمینه بود. برخلاف بعضی از افراد که تنها راه نجات بشر از مشکلات مدرنیسم را برگشت به گذشته یعنی ساختار فئودالیسمی و حکومت کلیسا میدانستند، ماکس وبر به عنوان یک جامعه شناس مخالف سرسخت این نظریه بود.

اما ماکس وبر حل مشکلات بشر را در روی آوردن به دین و اخلاقیات میدانست. وبر معتقد بود در صورت روی آوردن جوامع بشری به فضایل و ارزشهای اخلاقی میتوان جوامع بشری را از سقوطی که در انتظارش است نجات است. به نظر ماکس وبر و همفکمرانش همچون هابرماس اگر بشر بخواهد قانون، اخلاق و ظابطه برای زندگی خودش تعیین کند و در عین حال از غلبه سرمایه داری و عقلانیت ابزاری فرار کند، باید به اخلاق گفتگویی (گروهی) پناه ببرد. به این معنا که آدمها موجوداتی عاقل هستند و اگر بخواهند به اخلاق فردی روی بیاورند به طور اجتناب پذیری به سمت منافع شخصی کشیده خواهند شد و در نتیجه آزادی اجتماعی از بین خواهد رفت. بنابراین اگرچه انسان موجودی عاقل است اما باید در ارتباط با سایر همنوعانش بتواند به مبانی ارزشی و اخلاقی دست یابد. اگر مقوله ای از طریق مباحثه عمومی بین مردم مورد اقبال قرار گرفت، می تواند برای تعیین ظوابط زندگی جمعی موثر باشد. اما وبر در راه شکل گیری تعاملات انسانی که باعث تعیین ارزشها می شود، نظام سرمایه داری و در یک کلام پول را مهمترین مانع می داند، که وجودش باعث ملاحظاتی در رفتارها میشود و جوامع را به سمت سلطه گری های نابجا می کشاند.

نوشته شده توسط علی رجبی  | لینک ثابت | موضوع : فلسفه   |

اگزیستانسیالیسم چه می گوید؟

۱) محور تمامی کاوشهای فلسفی در این تفکر وجود انسان است. برخلاف اکثر فلسفه ها و مکاتب قبل از اگزیستانسیالیم که بر پایه هستی بنیان گذاری شده بودند، این مکتب تمامی فلسفه و حتی مسائل دینی خود را انسان قرار داده بود.

۲) اگزیستانسیالیستهای خداپرست، وجود انسانی را در تعالی به سوی خدای یگانه می دانند؛ از طرف دیگر چهره های الحادی این مکتب وجود را در تعالی به سوی نیستی جستجو می کنند.

نظریاتی همچون نظریۀ الحادی اگزیستانسیالیسم در شکل گیری شخصیت بشر بیشترین نقش را داشتند. به طور مثال مقوله از خود بیگانگی یا غربت ریشه عمیقی در فلسفه وجودی انسان دارد که بحث در این مورد از موضوعات مورد علاقه در قرن 19 بین تمامی فیلسوفان بود.

این گونه افکار کم کم به تولد نظریات نهیلیستی در ابتدای قرن 20 انجامید ( متاسفانه!).

۳) فیلسوفان وجودی به شدت با عقل گرایی مخالف بودند. آنها انسان را موجود بی خردی می دانستند که احساس، غریزه، اراده و ... وجود او را ساخته است.

۴) موجودات آن طور که هستند، شناخته نشده اند. بلکه آن طور که بر ما ظاهر میشوند شناسایی میشوند.

۵) ترویج فردگرایی از بارزترین کارهایی بود که توسط این نظریه پایه ریزی شد. مثلا در مقوله های عرفانی، سلوک فلسفی را تنها به صورت فردی موثر می دانستند. به زبانی ساده تر برای فرار از اجتماع و معیارهای سخت جوامع بشری جدید، سعی کردند آزادی فردی را رواج بیشتری بدهند.

۶) اگزیستانسیالیستها مخالفان سرسخت معرفت شناسی در فلسفه جدید بودند تا جایی که کانت و دکارت که از بزرگترین نظریه پردازان دوره جدید بودند توسط فیلسوفان اگزیستانسیالیستی همچون نیچه، هیدگر و مرلوپونتی مورد حمله شدید قرار گرفتند.

۷) ردپای فیلسوفان هر دوره یا هر مکتب را میتوان در آثار ادبی آن دوره یا مکتب دید. اغلب فیلسوفان این مکتب برای ترویج اندیشه های خود رو به آثار فرهنگی، هنری و ادبی نهادند. به طور مثال ژان پل سارتر که چه بسا شهرتش در ادبیات بیش از فلسفه است!

سورن کی یر کگارد

سورن کی یر کگارد پرکارترین فیلسوف قرن 19 دانمارک تقریبا با تمامی فلاسفه قبل و معاصر خود و تمامی نظرات فلاسفه یونان باستان مخالف بود!

کی یر کگارد مخالف شدید نظریات هگل و همچنین عقاید فئودالیسمی و متهجرانه کلیسا بود. او آنقدر در مخالفت با کلیسا اصرار ورزیده بود که از او به عنوان پدر فکری نئو ارتدکس یاد میشود.

وی موسس نظریۀ اگزیستانسیالیسم بود. او از اولین کسانی بود که مرزهای ارتباط فلسفه با ادبیات و روانشناسی را در هم شکست.

همچنین او در پست مدرنیسم و اومانیسم نیز نظریاتی ارائه داده است.

او افکار جدیدی را بیان کرد، این سخنان دلیلی بر این مدعاست:

۱- حقیقتی را بیان میکنم که از نظر خودم درست باشد.

۲- دوست داشتن خود را هرگز فراموش نکنید.

۳- یاد بگیرید که یاد بگیرید، مسائلی در دنیا وجود دارد که یادگرفتنی نیست و یاد بگیرید که آنها چیستند!

۴- این درست لذت محض است؛ در لحظۀ مرگ، زندگی جدید خلق کردن.

۵- دردناکترین لحظه زندگی آن لحظه ای است که به آینده فکر میکنید.

۶- مسئولیت، یکی از بزرگترین دردسرهای آزادی است.

۷- کدام سخت تر است؟ بیدار کردن کسی که خواب است یا بیدارکردن کسی که خواب می بیند که بیدار است؟!



جمله ای از سورن کی یر کگارد که اوج حرفهای اگزیستانسیالیستی و نهیلیستی را به زبان میآورد:

من کی ام؟ چه طور به دنیا آمده ام؟ چرا با من مشورت نشد؟

چگونه این چیز را دنیا می نامند؟ اگر من ناچارم که در آن دخالت

کنم، تهیه کننده این چیز، چه کسی است؟ می خواهم او را ببینم!

نوشته شده توسط علی رجبی  | لینک ثابت | موضوع : فلسفه   |

 
آخرین مطالب
خبرخوان آخرین پست های ارسالی در وبلاگ





Powered by WebGozar

الف
رجا نیوز
فرا رو
جهان
تابناک
عصر ایران
البرز نیوز
فردا
Real Clear Politics
Drudge Report
Huffington Post
Raw Story
WSJ
Nytimes
Fark
داستان کوتاه
داستان کوتاه
دکتر احمدی نژاد
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
ایرنا
ایسنا
ایرنا
فارس
مهر
قدس
موج
شانا
برنا
آریا
ایکنا
کتاب
شبستان
ایسکانیوز
قطره
آخرین اخبار سایت "الف"