در هفته گذشته جلسه رأی گیری برای سه وزیر پیشنهادی جدید در وزارتخانه های نفت، کشور و اقتصاد برگزار شد و آقای کردان بر صندلی ریاست وزارتخانۀ کشور تکیه زدند.
این آقای کردان ادعا کرده بود که از دانشگاه آکسفورد انگلستان مدرک دکترای حقوق داره !
و ماجرا از همین ادعا و اعتراض چند نماینده شروع شد و با پی گیری سایت خبری الف به اوج رسید.
بعد از استعلام از این دانشگاه مشخص شد که این دانشگاه به فردی با نام علی کردان هیچگونه مدرکی نداده است.
توجه شما را به چند نکته در این زمینه جلب می کنم:
۱- آقای کردان که آخرین مدرک مورد تایید ایشان فوق دیپلم است چندید سال است به عنوان عضو هیات علمی دانشگاه آزاد و استاد دانشگاه در رشته حقوق اسلامی فعال است. برای استخدام کارمند در شرکتهای دولتی صدها استعلام از این و آن طرف میگیرند که آیا فرد مورد نظر صلاحیت دارد یا نه ، واقعا این قدر باید دانشگاه آزاد بی در و پیکر باشد که فردی با فوق دیپلم را به عنوان هیات علمی استخدام کند؟
۲- آقای کردان با این مدرک دکترای تقلبی از سال ۷۰ تا بحال در پستهایی چون: معاونت مالی- اداری و معاونت مجلس صداوسیما، قائم مقام جهانگردی وزارت ارشاد، قائم مقامی وزارت نیرو ، ریاست سازمان فنی و حرفه ای و ... مشغول به فعالیت بوده است. چه کسی پاسخگوی بیت المالی است که در این سالها به ناحق در جیب ایشان ریخته شده است؟
۳- لاريجانی وزير ارشاد - علی كردان قائم مقام جهانگردی ؛
لاريجانی رئيس صدا سيما - علی كردان معاونت صداسيما ؛
لاريجانی رئيس مجلس علی كردان وزير كشور و . . .
حال نباید به سوابق آقای لاریجانی رئیس محترم قوه مقننه شک کرد ؟!
۴- سال ۷۵ و ۷۶ و عملکرد بحث برانگیز مجلس آن زمان به نظر من از علل اصلی تولد دوم خرداد بود. آیا باید باز هم منتظر تولد این واقعه ای از این دست باشیم؟ اصولگرایی به کجا میرود؟
تشکر از آقایان نادران ، توکلی و مطهری و همه نمایندگانی که به ایشان رای مخالف دادند.
۵- آقای دکتر احمدی نژاد آیا درباره سوابق وزیر پیشنهادی اش هیچ چیز نمی دانست؟
۶- دولتی که ادعا دارد در همه پستها از متخصصین استفاده می کند در برابر این رسوایی چه خواهد کرد؟
تصویر فاکس ارسالی دانشگاه آکسفورد
منتظر واکنش های دولت و مجلس محترم هستیم . . .
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود.
روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید.
روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.
او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز، روز نامه نگار در آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.
مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چیزی خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !
* وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغیر دهید. خواهد دید بهترین ها ممکن خواهد شد.
باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است !




-



