آیا به ما خندیده است؟
اکنون خندیدن خیانت است و هر آنکه میخندد حتما دلیلی دارد!
کسی که اینجا گریه میکند؛ آیا گریسته است؟
اینجا دیگر کسی گریه نمی کند و هر آنکه میگرید حتما دلیلی دارد!
چه کسی در اینجا سخن گفته و سپس خاموش می شود؟
سکوت ؛ ما را به چیزی آگاه می کند. هر سکوت دارای رازی در میان نهفته است.
هر بازیگری آیا بیهوده نقش بازی میکند؟
از دست رفته است . . . هر آنکس که در برابر دیوار نقش بازی کند!
آنها باخته اند
و
دستهایشان را سوزانده اند.
کسی که مرده ؛ آیا واقعا مرده است؟
هر کس می میرد، تطمیع شده است!
هرکس بدون تباه شدن جسم اش در این دنیا
بیهوده می میرد!
* ترجمه از خودم از روی نسخه انگلیسی شعر
من برخلاف بسیاری از حس گرایان این زمان) که هر چیز را حمل برتصادف و اتفاق محض میکنند و متافیزیک را انکار می نمایند( سخت معتقد هستم به اینکه خداوند دانا جهان طبیعت را بر نظامی واحد طراحی نموده که این همان "اصل علیت عمومی" است.
کار این دسته از دانشمندان منحرف شده و به اصطلاح فیزیکدان ماده گرا )ماتریالیست( یا حس گرا) پوزیتیویست) این است که آماری از این وقایع را جمع کرده و فیزیک را خشک و آماری می کنند! و همه چیز را حمل بر تصادف یا شانس می نمایند!! گویا آنها خداوند را همچون شخص تاس اندازی پنداشته اند که از برای بازی وقایعی را در جهان طبیعت برملا نموده و بنا نهاده است! حال آنکه خیلی از همین ها خدا را نیز قبول نداشتند. اکنون هم که قبول کرده اند، او را مقهور حس و شانس می دانند!










